سيد جعفر سجادى

1687

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

مُتَوَسِّط مُتَوَسِّطات ( اصطلاحات فلسفى ) موجودات متوسطه عقول و نفوس و بالاخره وسائط در سريان فيض بعالم ناسوت را گويند . رجوع شود به عقول و قاعدهء امكان اشرف . مُتَوَكِّلان - ( اصطلاح عرفانى ) متوكلان كسانىاند كه به هيچ سبب توسل و توصل برزق مقسوم نجويند و بر خدا توكل كنند و از هيچ مخلوق استعانت نجويند تا مسبب الاسباب بهر طريق كه خواهد رزق بديشان برساند ( از مصباح الهدايه ص 249 ) . مُتَّهِب - آنكه قبول هبه كند يا طلب آن كند . مَتى - ( اصطلاح ادبى و فلسفى ) كلمهء متى از اسماء استفهام و شرط است در زبان عرب ، رجوع باسماء شرط و استفهام شود . در فلسفه متى يكى از مقولات نه‌گانهء عرضى است و عبارت از بودن چيزى است در زمان يا در حد زمان و يا نسبت چيزى است به زمان ( اسفار ج 2 ص 73 ) . مِثال - ( اصطلاح عرفانى و ادبى ) مثال و مثل هر يك داراى معنى خاص بوده و از نظر حكماء هر يك مورد استعمال خاص و سوابق تاريخى مخصوصى دارند و صور مثاليه صورى هستند كه در عالم مثال بوده و حد فاصل ميان جسمانيات و روحانيات محضه‌اند و صور محسوسه ظلال صور مثاليه‌اند و ازين جهت است كه عارف بفراست كشفيه خود از صورت عبد احوال او را دريابد . ( از شرح قيصرى ص 39 ) . مِثالاتِ مُقَيَّده - ( اصطلاح فلسفى ، عرفانى ) مثالات مقيده عبارت از خيالاتند و نمونه و شبح مثالات مطلقه‌اند و عالم روحانىاند كه خداى متعال آنها را آفريده است كه دليل بر وجود عالم روحانى باشند و ارباب كشف مثالات مقيده را متصل به اين عالم ميدانند و مستنير از عالم روحانى و براى هر يك از موجوداتى كه در عالم ملك‌اند مثال مقيدى است مانند خيال در عالم انسانى و مثال مقيد نسبت بعالم مانند خيال است نسبت به انسان ، و سالك هرگاه در سير خود متصل شود بعالم مثال مطلق بواسطهء عبور كردن از خيال مقيد و اصل شود به همه آنچه را كه مشاهده كند و حقايق را آن طور كه هست دريابد و از اين راه او را اطلاعى بر عين ثابت خود حاصل شود . و هرگاه در خيال مقيد چيزى را مشاهده كند گاه حقيقت را دريافته باشد ، و گاه خطا كرده باشد . ( از شرح قيصرى ص 30 ) . مَثانى - ( اصطلاح مفسران ) متشرعان قرآن را گويند بدان جهت كه مشتمل بر احكام دو به دو است متقابل مانند . وعد و وعيد جنت و نار . مبدأ و معاد امر و نهى و جهات ديگر رجوع به سبع مثانى شود در فرهنگ عرفا مِثْل - ( اصطلاح ادبى ، فلسفى ) مثل امرى است كه با امرى ديگر در اوصاف مشترك باشد و مثال هر چيزى شبح و